پرواز پروانه

Monday، July 6، 2009

بامدادی ناخواسته



.
.
.
.
.
.
.
.
در بامدادی نابگاه
آن زمان که عشق راه گشایم بود
ایمان دستانم را بست
در بهت سنت پایم شکست
حسرت به جای عشق بر دل نشست
زان پس چه بسیار فریادم را گریستم
اما باد اشک هایم را برد
دل در بی تابی و اندوه فسرد


فریدون

Tuesday، June 30، 2009

دو زن

هر دو داستان "خسرو وشیرین" و "لیلی و مجنون " از دلدادگی می گویند . دو دولداده از دو فرهنگ و جامعه ای متفاوت . در جامعه لیلی عاشق شدن بر پسری، فساد و فحشا است و پدر غیرتمند، او را در خانه زندانی می کند . در جامعه ی شیرین، دختران و پسران با هم می نشینند به شکار و گردش می روند ،در آنجا شخصیت دختران، نگهدارنده ی پاکی آنهاست. شیرین که برای دیدن معشوق به تنهایی سوار بر اسب می شود از ارمنستان تا تیسفون می تازد و وقتی بدون دیدار ،با یار نادیده اش، باز می گردد، یک غیرتی در سراسر مملکتش نیست که بگوید:چرا رفتی؟ کجا رفتی؟ ...

سیمای دو زن را اینجا بخوانید

Sunday، June 21، 2009

برای....






در اين شام برگ‌ريز
كدامين كابوس
حرير خواب تو را بمباران كرده است
كه حرف‌هايم
اين گونه دل شوره‌ي سكوت گرفته‌اند؟


***
اينك
شاخه‌هاي سرد و عبوس
اصالت خشك تركه را
در ذهن تر گل‌برگ‌هاي سرخ و سپيد و سبز
فرياد مي‌زنند
و تو
نمي‌ترسي از
اين فاجعه‌ي شب رنگ ِ پليد
از تاراج مرگ
پشت دشت شقايق چشمانت
و گم شدن در يادمان گاه و بي‌گاه
قاب عكسي خاك خورده
روي ديواري يا طاقچه‌اي
نمي‌ترسي از
پر كشيدن دست‌هايي كه
گم مي‌شوند در باد
تا حكايت سبز
راه و اعتماد را تا بي‌نهايت زمزمه كنند


با سپاس از نازنین دوستی که این را سروده است.




Saturday، June 6، 2009

گفتگوی ادیان در گلستان

گلستان - باب هشتم - بیست و نه


همه کس را ،عقل خود به کمال نماید و، فرزند خود به جمال


يکي جهود و مسلمان، نزاع مي کردند
چنان که، خنده گرفت، از نزاع ايشانم

به تيره گفت مسلمان: که گر قبالهء من
درست نيست، خدايا جهود ميرانم

جهود گفت: به تورات مي خورم سوگند
که گر دروغ زنم، همچو تو مسلمانم

گر از بسيط زمين، عقل منعدم گردد
بخود گمان نبرد هيچکس، که نادانم

Thursday، June 4، 2009

در سیرت پادشاهان

هارون الرشيد را چون ملک ديار مصر، مسلم شد گفت :به خلاف آن طاغي که به غرور ملک مصر دعوى خدايى كرد نبخشم اين مملکت را مگر به خسيس‌ترين بندگان.
سياهي داشت نام او خصيب در غايت جهل ملک مصر بوي ارزاني داشت و گويند عقل و درايت او تا به جايي بود که طايفه‌اي حراث مصر شکايت آوردندش که: پنبه کاشته بوديم باران بي‌وقت آمد و تلف شد.
گفت پشم بايستي کاشتن.

اگر دانش به روزى در فزودى
ز نادان تنگ روزى‌تر نبودى

به نادانان چنان روزى رساند
كه دانا اندر آن عاجز بماند

بخت و دولت به كاردانى نيست
جز بتاييد آسمانى نيست

اوفتاده است در جهان بسيار
بى تميز ارجمند و عاقل خوار

كيمياگر به غصه مرده و رنج
ابله اندر خرابه يافته گنج

سعدی

Tuesday، June 2، 2009

در سیرت پادشاهان



باب نخست گلستان در سیرت پادشاهان، ۴۷ حکایت دارد.شخصیت های این باب پادشاه و مشاور، وزیر ، رعیت ، غلام ، انوشیروان و بزرجمهرو.... هستند.
این انتخاب سعدی، در نخستین باب، اندیشه بر انگیز است. سعدی نگاهی یکسو ، آرمانی و انتزاعی ندارد. سعدی اخلاق و رفتار را بر اساس واقعیت ها می بیند، راه رسم کشور داری و آیین با یکدیگر زیستن را که آمیخته با فرهنگ و تار و پود ماست، در گلستان و بوستان می آموزد. درس های اخلاق را ازلی و ابدی نمی بیند. سعدی وجود پادشاهان و امیران و حکمرانان را همراه با مشاوران و همراهان آنها می بیند و در فکر شکافتن سقف فلک و زهد نشینی و یا به قول امروزی ها قهر انقلابی و ترور و اتحاد اتحاد ... نیست.


این روزها که نزدیک انتخابات هستیم و شور انتخابات چهره ی شهر، خبرهاو...ایمیل های فورواردی، وبلاگ ها، پیامک هاو ... را تحت تاثیر قرار داده است، به تماشای آنان می نشینم: جوانانی که بر اتومبیل های خود پوستر تبلیغاتی نصب کرده و با شال و مچ بند و نوار رنگی بر برف پاک کن و... شکل زنده ای به کوچه و خیابان می بخشند ، خواندن خبرها و تماشای سخنرانی کاندیداها، یک به یک حکایت های این باب برایم دوره می شود که رییس جمهور چه کرده ای! که بسیاری رای شان بر این است که تو دوباره انتخاب نشوی! و یا مردم چه کرده اید که حالا مجبور به این واکنش ها شده اید....

تا پایان انتخابات با چند حکایت از گلستان خواهم بود.

خواب سبکتگین
یکی از ملوکِ خراسان محمود سبکتکین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشم خانه می‌گردید و نظر می‌کرد سایر حکما از تأویل این فرو ماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت:« هنوز نگران است که مُلکش با دگرانست.»


بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند
کز هستیش به روی زمین بر نشان نماند
وان پیر لاشه را که سپردند زیر گل
خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
زنده است نام فرّخ نوشین روان به خیر
گر چه بسی گذشت که نوشین روان نماند
خیری کن ای فلان و غنیمت شمار عمر
زان پیشتر که بانگ بر آید فلان نماند
«گلستان سعدی باب نخست در سیرت پادشاهان »
عکس ها:محمد علي شاه و وزراي او در باغ شاه بعد از به توپ بستن مجلس در دوم تیر 1287




Thursday، May 28، 2009

خواهران پی یرس



بریده ای از داستان خواهران پی‏یرس:
.... لول و ادنا قلچماق بودند. از بچگی عادت داشتند سطل‏های بزرگ و پاتیل‏های خرچنگ را این طرف و آن طرف ببرند. همین بود که ظرف چند دقیقه قایق‏شان را به ساحل آوردند، به آب انداختند و با دستان زمخت‏شان شروع کردند به پارو زدن.لول همان‏طور که پارو می‏زد سرش را برگردانده بود و چشم از قایق سرگردان برنمی‏داشت.ادنا گفت: «فکر نمی‏کنی خفه شده باشه؟»
لول جواب داد: «نه کاملا.»
از موج آخری که قایق شکسته را آرام آرام به عمق گورستان آبی‏اش فرو می‏برد، گذشتند. صاحب بی‏رمق قایق هم کمی آن‏طرف‏تر زیر آب رفته بود و داشت برای بار سوم هم فرو می‏رفت. آن‏قدر دست و پا زده بود که از رمق افتاده بود.سیاهی چشم‏هایش ناپدید شده و دهانش باز مانده بود. با یک دست و پا زدن کوتاه دیگر، مرد بیچاره کاملا زیر آب فرو رفت.
خواهران پی‏یرس خودشان را رساندند به نقطه‏ای که آخرین بار غریق را آنجا دیده بودند. لول دستش را زیر آب برد و چرخاند. نگاهی به ادنا انداخت، سرش را با ناامیدی تکان داد و یک بار دیگر در حالی که آستین را تا شانه بالا زده بود، دستش را بیشتر در آب فرو برد. این دفعه وقتی بالا آمد و پشتش را به قایق تکیه داد یقه‏ی مرد نیمه‏جان در دستش بود.
مرد را به ساحل بردند، روی سنگ‏ریزه‏ها انداختند و شروع کردند به فشار دادن شکمش. حدود یک گالن آب دریا از دهان مرد خارج شد. سپس لول، او را بلند کرد، روی شانه انداخت و سه تایی به خانه رفتند.
روی‏هم‏رفته مرد خوش قیافه‏ای به نظرشان آمد. همه‏ی دندان‏هایش طبیعی بودند و سرش پر از موهای قهوه‏ای تیره بود. خلاصه این که او از آن مردانی بود که دست خواهران پی‏یرس به ندرت به آن‏ها می‏رسید. به همین خاطر، از بی‏هوشی او سوء استفاده کرده یک دل سیر نگاهش کردند. لباس‏های ماسه‏ای را از تنش درآوردند و کنار شومینه آویزان کردند. بعد با حوله خشکش کردند، لباس خواب صورتی ادنا را به او پوشاندند و یک جفت از جوراب‏های کهنه‏ی لول را پایش کردند تا گرم بماند.
همان‏طور که مرد بیهوش روی کاناپه افتاده بود، پیشانی‏اش را پاک کردند و موهایش را مثل عروسک شانه زدند. هنوز لول و ادنا از کنار او بلند نشده بودند و همان‏طور خیره نگاهش می‏کردند که مرد سرفه‏ای کرد و چشم‏هایش را باز کرد.
گفتنی است که لول و ادنا پی‏یرس چند سالی بود که دوران جوانی و طراوت‏شان را پشت‏سر گذاشته بودند. آن‏ها زندگی طولانی و پرمشقتی داشتند. گونه‏هایشان از ضربات باد و امواج دریا ترک خورده بود، دست‏هایشان خشن و موهایشان مثل کنف شده بود. لباس‏های‏شان هم از برخورد مداوم با ماهی‏هایی که صید می‏کردند چرب و چروک بود. در نتیجه وقتی مرد نیمه‏جان چشم‏هایش را گشود و هردو خواهر را بالای سرش دید، احتمالا ترس برش داشت، مخصوصا که فقط یکی از آن‏ها هم برای ترساندن یک مرد غرق شده کافی بود.
ادنا با دندان‏های یکی در میانش به او لبخندی زد و گفت: «باید آب دریا رو از شکمت بیرون می‏کشیدیم.»
چشم‏های غریبه به سرعت به چپ و راست می‏چرخید؛ شده بود مثل حیوانی که به دام افتاده، مثل خرگوشی در تله. نگاهی به سر و وضع خودش در لباس خواب کهنه‏ی ادنا کرد، بعد نگاهی به دو خواهر انداخت و جیغ بنفشی کشید.
در دفاع از او باید گفت که مردک بیچاره، احتمالا با آن همه آبی که قورت داده بود، هنوز کمی گیج بود و آب شور توی سرش شلپ‏شلپ می‏کرد. از روی کاناپه پایین پرید و به سمت در حمله برد. چیزی نمانده بود که در را از پاشنه دربیاورد. بعد با همه قدرتی که داشت، همین طور که لابلای توفال‏ها کله‏معلق می‏رفت، به سمت ساحل فرار کرد.
خواهرها با چشم‏های گرد شده در چارچوب در ایستاده بودند و تماشایش می‏کردند. تازه، کار به همین‏جا ختم نشد. مردک وقتی به حد کافی از خواهران پی‏یرس فاصله گرفت در حالی که هنوز لباس خواب صورتی ادنا را بر تن داشت، برگشت و انگشتش را به نشانه‏ی تهدید برای دو زنی تکان داد که چند ساعت پیش، از مرگ نجاتش داده بودند. سیل کلمات توهین‏آمیز بود که از دهان مرد خارج می‏شد. حرف‏هایش آن‏قدر قبیح و بی‏شرمانه بودند که مرغان دریایی (که اتفاقا خیلی هم پای‏بند اصول اخلاقی نیستند) سرشان را از شرم پایین انداخته بودند. بعد، مرد دوباره راهش را به سمت دریا ادامه داد.
تعجبی ندارد که لول و ادنا پی‏یرس کمی از رفتار مرد جوان ناراحت شدند؛ اما دلخوری لول کمی بیشتر بود، چون او بود که مرد را دیده و از آب بیرون کشیده بود. حس می‏کرد حق دارد که سینه‏اش پر از خشم شده است. ژاکتش را تنش کرد و دنبال مرد راه افتاد.
اگر غریبه صدای پای او را می‏شنید یا حتا نزدیک شدنش را حس می‏کرد، شاید فرصت پیدا می‏کرد، به خاطر از کوره در رفتنش، از لول عذرخواهی کند. اما لول پی‏یرس در حرکت از لای توفال و سنگ‏ریزه‏ها از او تیزتر بود و در عرض چند دقیقه خود را به مرد رساند. شانه‏هایش را گرفت، چرخاندش و یک مشت محکم حواله‏اش کرد. مرد چنان روی زمین پخش شد که نشانی از بلند شدن در او دیده نمی‏شد.
لول مثل یک قهرمان مشت‏زنی بالای سر او ایستاد و خواهرش را صدا زد.
گفت: «قایقو بیار.»
دقیقا همان‏جایی پرتش کردند داخل آب که پیدایش کرده بودند و به سمت ساحل پارو زدند...

برای خواندن ادامه ی داستان روی عکس ها کلیک کنید.






برداشت از : لب چشمه

در باره ی کتاب ده داستان تاسف بار بیشتر بخوانید






Wednesday، May 20، 2009

سبویی کهن



اين کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بـنـد سر زلـف نــگاری بــوده است

اين دســته که در گـردن او می‌بـينی

دستی است که بر گردن ياری بوده است

خیام

Monday، May 18، 2009

گلگشت

عکس از فرناز

هر شب کتابخانه ی من باز است
و شاعران و منطق دانان
با یکدیگر در آنجا بحث می کنند
وقتی که کار بالا می گیرد
با خشم
دست یکی از آنان را می گیرم
و از کتابخانه به بیرون پرتش می کنم
آن گاه
تا سپیده دمان با هم
در کوچه های شهر قدم می زنیم
گل می گوییم
و
گل می شنویم

ضیاء موحد
از کتاب : مشتی نور سرد

Wednesday، May 13، 2009

25 اردیبهشت روز فردوسی



یکم-ایران برای بزرگ داشت روز ملی فردوسی آماده شده است از روزنامه خراسان

دو دیگر: چهارمين همايش جهاني بزرگداشت فردوسي با سخنراني جلال خالقي مطلق، قدمعلي سرامي، محمدحسين طوسي‌وند، شهين سراج و شعرخواني شاعر ملي افغانستان عبدالكريم تمنا در مشهد برگزار مي‌شود. ياسر موحدفرد، دبيركل بنياد فردوسي به مهر گفت: به مناسبت هزاره شاهنامه، چهارمين همايش جهاني بزرگداشت فردوسي با نام پاژ و به همت بنياد فردوسي در مجتمع فرهنگي هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان خراسان رضوي برگزار مي‌شود.
وي افزود: در اين همايش جلال خالقي مطلق استاد ايراني دانشگاه هامبورگ، قدمعلي سرامي استاد دانشگاه آزاد اسلامي زنجان، محمدحسين طوسي‌وند رئيس بنياد فردوسي، عباس خيرآبادي استاد دانشگاه آزاد اسلامي مشهد، عفت شريعتي نايب رئيس كميسيون اجتماعي مجلس شوراي اسلامي، شهين سراج رئيس بنياد ملك‌الشعراي بهار در فرانسه و زهرا فرخي مدرس مراكز آموزشي مشهد سخنراني خواهند كرد.



سه دیگر: سومین کنگره فردوسی در کاخ نیاوران
سومین کنگره بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی 25 اردیبهشت در مجموعه کاخ نیاوران برگزار می‌شود. این مراسم به همت بنیاد فردوسی و با همکاری مجموعه فرهنگی تاریخی نیاوران و شهرداری تهران، و با حضور فردوسی‌‌شناسان ساعت 17 روز 25 اردیبهشت در تالار اجتماعات مجموعه کاخ نیاوران برگزار خواهد شد.
در سالروز گرامی‌داشت فردوسی، این کنگره میزبان استادان شاهنامه‌پژوهی چون، میرجلال‌الدین کزازی، محمدحسین طوسی‌وند، حسن انوشه، جمیله اخیانی و عبدالکریم تمنا است. ...


چهارم: شاهنامه خوانی استاد ترابی در فرهنگسرای آسمان 23 اردیبهشت

پنجم: خواندم که شاهنامه ی دکتر جنیدی هم در اصفهان رو نمایی شده است

ششم: برگزاری بزرگداشت فردوسی 23 اریبهشت در سالن آموزش پرورش منطقه یک با سخنرانی دکتر کزازی
هفتم: برگزاری بزرگداشت فردوسی با شرکت دکتر کزاز جمعه ساعت 12 در نمایشگاه

1